تغییر در نقش زنان یکی از عمیقترین پدیدههای اجتماعی لیبرالیزم بعد از دهه60 بوده است. هر چند مردان نیز با این تغییرات درگیر بودهاند، اما در مطالعات مرتبط با چالشهای نقشهای همسری و ترتیبات تقسیم کار در منزل، بیشتر زنان مورد توجه بودهاند .در نتیجه، مشخص شده که زنان در بسیاری از نقشهای متفاوت نظیر مادر کارگر، مادر مجری، ابر مادر (Super Mom) و مادر اوقات فراغت (Soccer Mom) ظاهر شدهاند بدون اینکه هیچگونه تعدیل مشابهی برای تغییر کیفی واژه پدر صورت گرفته باشد؛ تعدیلی که در برابر این پدیده جدید، عکسالعملی ولو اندک نشان دهد .
همچنین در این مطالعات یک اتفاق بطئی دیگر در جریان است بدین صورت که آن نقشهایی خیلی بیشتر تغییر یافته که مربوط به مادری و خانهداری تمام وقت بوده و این نقشها در حال تبدیل به یک انتخاب هستند و دیگر وظایف و مسئولیت زنان آن طور که فرهنگها و فمینیسم سنتی به آن مینگریست، نیستند .
بر اساس این تحقیقات یا حداقل با مفروضاتی که آنها پدید آوردهاند؛ زنان فشار این تغییرات را تحمل کردهاند و به این وضعیت ادامه میدهند. اگر سازگاری با این وضعیت علیالعموم برای آنان مشکل بوده، گرایش فرهنگی مردان مسلمان در خانوادههای مهاجر، لایه دیگری از مشکلات را برای زنان مسلمان پدید آورده است .
بنابراین مهم است پرسیده شود که: مردان مسلمان به چه میزان در بازار کار مشارکت دارند و آیا به تبع آن، هیچ تغییری در رویکرد مردان به مفاهیمی چون خانهداری، مراقبت از کودکان و مراقبت از بزرگسالان پدید آمده است. به غیر از بخشی اندک، تقریباً تمامی مسلمانان در خانوادههایی با حضور هر دو، والد و والده، زندگی میکنند .
برخی خانوادهها به وسیله یکی از آنها سرپرستی میشود که در 4 مورد از 5 تا، آن فرد زن است. اغلب خانوادهها شامل زوجین، فرزندان و برخی شامل نزدیکان، معمولاً یکی از والدین دو همسر هستند. در تعداد قابل توجهی از آنها، زنان امور خانواده را میگردانند و در خارج از خانه هم کار میکنند تا به عنوان یک منبع درآمد مکمل یا دوتایی (Dual) به درآمد خانواده کمک کنند و در برخی موارد تنها منبع ارتزاق خانواده هستند .
در این میان دو نکته قابل توجه است: اول، بر خلاف تصوری که ما در آن با بسیاری از مردان مسلمان سهیم هستیم، اکثر زنان مسلمان حاضر در نیروی کار، زنان مجرد یا متأهلین فاقد بچه نیستند. آنها مادران کارگری هستند که فرزندان پیشدبستانی یا در سنین مدرسه در خانه دارند. بر اساس نتایج سرشماری، بیش از نیمی از زنان مسلمان (57درصد) نیروی کار در سال 2000، مادران بچهدار بودهاند .
برای بسیاری از زنان، این موضوع خود خواسته است یعنی تحقق بخشیدن به تمام تواناییهایشان به عنوان یک شخص. شکی نیست که دیگرانی هستند که به واسطه شرایط اقتصادی خانواده نظیر شوهری که بیکار است یا به اندازه نیاز خانواده درآمد ندارد یا به کمک همسر به مدرسه میرود تا تحصیلاتش را به روز کند، در فشار قرار دارند .
وابستگی شوهر به همسر از طریق درآمد مکمل او یا فراهم آورنده نیازهای خانواده، نشان میدهد که خانواده مسلمان سنتی که در آن مرد تنها نانآور خانواده بوده تا چه میزان تغییر کرده است .
در مقایسه با تمام مادران کارگر، نقشی که یک مادر مسلمان، ورای رشد و تربیت فرزندانش بازی میکند، آشکارتر میگردد. نیروی کار مونث کانادایی عمدتاً (51درصد) شامل زنان فاقد فرزند در خانه است در حالی که مادران در خانه فرزنددار نیروی کار موثر مسلمان تفوق دارند (57درصد) .
شکاف واقعی بین زنان مسلمان و کل زنان کانادایی از آنچه که تصویر بالا ارائه میدهد، عمیقتر است. این داده تنها شاغلانی را که حقوق به آنها پرداخت میشود در برمیگیرد و شامل کارگران بدون پرداخت که در مشاغل خانوادگی کار میکنند و وجهی در قبال خدماتشان دریافت نمیکنند، نمیشود .
زنان مسلمان بیشتری (در مقایسه با کل زنان) در این نوع فعالیتها مشغول هستند هر چند که قدر مطلق آن خیلی بزرگ نیست؛ در حدود یک درصد زنان مسلمان نیروی کار در مشاغل خانوادگی درگیر هستند و پولی برای خدماتشان دریافت نمیکنند. متوسط کاناداییها 6/0درصد است .
برای اجتماعات عقیدتی مذاهب جنوب آسیا کمتر از میزان مسلمانان گزارش شده است . این موضوع دو تفسیر دارد. به طور نسبی مشارکت بیشتر زنان مسلمان در کارهای بدون پرداخت، انعکاسی از طبیعت فعالیتهای اقتصادی است که خانوادههای آنها به آن مشغولند. به عنوان مثال فروشگاههای کوچک سرنبش که معمولاً خانوادگی هستند، نیاز به ساعات طولانی کار و اشتغال چندین عضو خانواده دارند .
همچنین این نکته میتواند یک شاخصه از ارتباطات پیوستهترخانوادگی یا تلاش برای به حداقل رساندن مواجهه زنان با غریبهها باشد که کار کردن برای دیگران نتیجه منطقی آن است. اگر این مورد دوم درست باشد، تعداد زنانی که در مشاغل خانوادگی فعالیت میکنند شاید در نتیجه واکنش به اقداماتی که علیه مسلمانان در سالهای اخیر اتفاق میافتد، افزایش یابد .
دوم، تعداد قابل توجهی از زنان مسلمان که در خارج از خانه کار میکنند، مادران جوان هستند؛ بیش از یک سوم (36درصد) فرزندان در سنین پیش دبستانی دارند؛ در مقایسه با 29درصد کل مادران شاغل کانادا که فرزندان پیش مدرسهای در خانه دارند .
تقسیم کار در منزل
اگر خانوادههای مسلمان به عنوان یک واحد اقتصادی تغییر کردهاند، سؤال محتوم این است که: آیا تغییرات مشابهی در مسئولیتهای همسری در باب خانهداری، مراقبت از فرزندان و مراقبت از سالمندان که رویهم رفته مربوط به وظایف زنان در فرهنگهای پدرسالارانه میشود، اتفاق افتاده است .
اطلاعات گردآوری شده از سرشماری برای پاسخ به این سؤال طراحی نشدهاند. منابع دیگری به این سؤال خاص ارجاع میدهند، اما دادهها در ارتباط با وابستگیهای عقیدتی و مذهبی به سادگی قابل اعتماد نیستند .
در حالیکه این دادهها به ما نمیگویند ترتیبات تقسیم کار در ارتباط با وظایف همسری در میان خانوادههای مسلمان چگونه تغییر کرده است، محک خوبی فراهم میآورند تا بتوانیم درباره میزان زمانی که زوجهای مسلمان دارای کارهای تمام وقت، به فرزندانشان اختصاص میدهند، کسب اطلاع کنیم .
بحث زیر تمام زوجهای کانادایی را که به مشاغل تمام وقت مشغولند و فرزندانی نیازمند مراقبت دارند، دربرمیگیرد .
آمار پژوهش اجتماعی عمومی سال 1998 کانادا زمان مورد استفاده والدین کانادایی را با جزئیات مورد بررسی قرار داده و دریافته که در خانوادههایی که مادران شاغل تمام وقت با یک فرزند زیر پنج سال دارند، مادران پنجاه درصد بیش از پدران، با بچه زمان میگذرانند. دوم، در حدود نیمی از زمانی که پدر با فرزندش میگذراند، مادر هم حضور دارد. اما خیلی کمتر محتمل است که وقتی مادر در کنار بچه است، پدر همسرش را همراهی کند .
باید توجه کرد که اطلاعات بالا ارتباط واقعی پدران و مادران با فرزند را منعکس نمیکنند. آنها فقط به زمانهایی اشاره دارند که والدین با بچهها هستند و این میتواند به معنی حضور والدین و فرزند در یک اتاق بدون هیچگونه فعالیت درگیرانه با او باشد، یا مثلاً یکشنبههایی را شامل شود که آنها با هم در اتومبیل نشستهاند تا بچه را به کلاسهای مسجد ببرند و یا زمانی که مشغول هرس کردن علفها و یا پارو کردن برف هستند .
مطالعه حاضر ، اولین کار انجام شده در این زمینه است. این مطالعه موضوعات بسیاری را آشکار کرده، اما نظیر هر تحقیقی، سؤالات بیشتری را نیز مطرح ساخته است. به عنوان مثال اینکه: چرا این نیروی کار کیفی و متخصص در تکنولوژیهای پیشرفته، در بازار کار مشارکت نمیکنند؟ این مسئله تا چه حد یک پدیده فرهنگی است و ضعفهای بازار کار چه نقش و تأثیری در آن دارد ؟
آیا افزایش امکانات نگهداری از بچهها، زنان مسلمان بیشتری را به پیوستن به نیروی کار ترغیب میکند؟ برای نرخ بالای بیکاری این نیروی کار ماهر و متخصص در اقتصاد علمی چه حسابی باز شده است؟ چرا بسیاری تنها مشاغل فصلی یا موقت دارند؟ آیا این مادران کارگرند که نمیخواهند کار تمام وقت انجام دهند یا کارفرمایان برای پیشنهاد کار تمام وقت به مادران بچهدار رغبت نشان نمیدهند ؟
آیا تجارب زنان مسلمان متولد کانادا با همتایان مهاجرشان فرق دارد؟ آیا مادرانی که با فرزندان کوچک وارد بازار کار میشوند، بدون انتخاب و یا به دلیل نیازها و ضرورتهای اقتصادی دست بدین کار میزنند؟ چرا محرک آنها ضرورتهای اقتصادی است ؟
آیا دلیل آن عدم توانایی همسران در تأمین زندگی است؟ مادران مجرد چهطور؟ مادران شاغل چگونه از پس کارهای خانه و کار خارج از خانه برمیآیند؟ آیا آنها ابرمادر هستند که میتوانند هر دو کار را انجام دهند ؟
منبع : خبرگزاری ایونا